چند وقتی ست که فهمیده ام چیزهای بزرگ افسرده ام می کنند، کارهای بزرگ، آرزوهای بزرگ، وقفه های بزرگ، غم های بزرگ،دنیای بزرگ... و عشق های بزرگ...
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان پخش شده از شبکه فارسی 1 |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
چند وقتی ست که فهمیده ام چیزهای بزرگ افسرده ام می کنند، کارهای بزرگ، آرزوهای بزرگ، وقفه های بزرگ، غم های بزرگ،دنیای بزرگ... و عشق های بزرگ...
یه جای خالی گنده ست تو دلم
یه جای خالی گنده
با اسم مستعار "تو"
- بغضم میگیره وقتی فکر میکنم دارم شاید بزرگ میشم.
- دوس دارم شده همه کاری بکنم یا هیچ کاری نکنم یا بذارم اصلن هرکی هر کار میخواد بکنه ولی لحظه هام پیچیده و توهم توهم نشن..
- دلم میخواد سرمو فرو کنم تو بالشم گوله شم یه گوشه بذارم دنیا تموم شه بره انقدر که بی ظرفیتم
- من نیاز به مقدار زیادی امنیت خالص دارم
- خیلی خستم.
دلم یه جای راحت میخواد که برم چند روز اونجا فقط بخوابم .
-یکی بیاد منو بغل کنه.
یادم باشد یکوقتی بنویسم از این که شب چه پتانسیلهای عجیب و غریبی دارد.. برای خیلی چیزها.. اصلن اینجوری که به نظرم همهچیزها را آدم باید دو بار یادشان بگیرد.. یکبار روز.. یکبار شب.. از خربزه و داستان کوتاه و بادام هندی و فیلم تینایجری گرفته، تا تلفن و خرید کفش و چت و جلسه و رستوران و آدمها.. باید امتحان کرده باشی خودت، تا ببینی مثلن چههمه شبِ رستورانها فرق دارد با روزشان.. کفشها هم شبها خوشگلترند تا روزها.. کتابها اما شب که میشود از جلوی چشمهای آدم قایم میشوند، روز باید خریدشان.. شب وقتِ کارتتبریک خریدن است و لوازمالتحریر، کتاب اما نه.. ساندویچها شبها خوشمزهترند، پیتزاها هم.. روز وقت پلو خورش است و چلوکباب و غذاهای تهدیگدار.. کیتکت انگار از غروب به بعد بیشتر میچسبد.. شعر را شب که بخوانی بیشتر میفهمیش.. بعضی مِیلها را باید نیمهشب بنویسیشان، روز که باشد لحنشان هزاربار فرق میکند با آنی که قرار بوده.. رابطهها هم شب و روزشان فرق میکند.. آدمها هم.. بعضی آدمها آدمِ روزاند فقط.. بلد نیستند آدمِ شب باشند.. بعضی دیگرها اما شبشان را که بشناسی دلات بیشتر میخواهدشان.. بسکه پتانسیلهای عجیبغریبی دارد این شب.. برای همین است که میگویم هر آدمی را، هر چیزی را هم روز تجربهاش کن و هم شب..
سرعت حرکت حرفها و فکرها و تصویرها در سرم سریعتر از سرعت حرکت انگشتانم روی کیبورد است.
گمونم دقیقش بشه این که
یه بار گنده از رو دوشم برداشتن.
اصلن هیچی بهتر از این نیست که تکلیفِ آدم معلوم باشه با خودش.
گیرم یه جورایی دلت بسوزه.
درست می شه ولی.
لیلا را یادت هست؟
تو برایش عزیزی از دست رفته ای.
تو مدت هاست همان عزیز از دست رفته هم، نیستی.
وقتی حد و حدود مشخص نمی شه،
وقتی با هرننه قمری باب شوخی رو باز می کنی
همین می شه
این طوری می شه که طرف دهنش رو باز می کنه و مزخرف می گه
وقتی مزخرف رو می شنوی غلط می کنی ناراحت می شی
می خواستی باب شوخی رو باز نکنی
آره آقا من خرم!
من بلد نیستم روابطم رو تنظیم کنم!
انسان، موجودِ جالبِتوجهی است. اگر بنا شود در آب نیز زندگی کند، فوراً فلس در میآورد!
دارم میرم
دیگه روز موعود رسید
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
تازگیها
وقتی میخوام بخندم
گریه کنم
یا یه رابطه رو شروع کنم
یک فصل زایمان اساسی میکنم
تازه
بچه آخرش مرده به دنیا میاد.
زندگی آن روزهایی بود که درختان و گلها آنقدر چیزهای کشف نشده داشتند که مرا ساعت ها مشغول می کردند.
زندگی خنده های یواشکی سر کلاس ها بود و نامه نگاری ها
عشق های کودکانه و ناهار بعد از مدرسه و آنلاین شدن.
آن روزها فکر می کردم که فقط آدم بزرگ ها می دانند زندگی چیست.
آدم بزرگ ها فقط بهتر دروغ می گویند، بهتر تظاهر می کنند و خودشان را گول میزنند.
من هر چه بزرگتر شدم، مسائلی بیشتری بوجود آمدند که باید نگرانشان می بودم.
دلم برای آن روزها و شادی مطلق و خوشبختی خالص صادقانه اش تنگ شده.
می دانم هم که به زودی این همین روزها هم به بالایی ها خواهند پیوست.